صفحه‌های بدون پیوندهای زبان

پرش به ناوبری پرش به جستجو

این صفحات پیوندی به صفحه‌ای به زبان دیگر نمی‌دارند:

نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۳۳٬۷۰۱ تا #۳۳٬۷۵۰.

  1. عطار (غزلیات)/هر روز که جلوه می‌کند رویش
  2. عطار (غزلیات)/هر زمان بی خود هوایی می‌کنم
  3. عطار (غزلیات)/هر زمان شوری دگر دارم ز تو
  4. عطار (غزلیات)/هر زمان عشق تو در کارم کشد
  5. عطار (غزلیات)/هر زمان لاف وفایی می زنی
  6. عطار (غزلیات)/هر زمانم عشق ماهی در کشاکش می‌کشد
  7. عطار (غزلیات)/هر زمانی زلف را بندی کند
  8. عطار (غزلیات)/هر شب دل پر خونم بر خاک درت افتد
  9. عطار (غزلیات)/هر شبم سرمست در کوی افکنی
  10. عطار (غزلیات)/هر شبی عشقت جگر می‌سوزدم
  11. عطار (غزلیات)/هر شبی وقت سحر در کوی جانان می‌روم
  12. عطار (غزلیات)/هر شور وشری که در جهان است
  13. عطار (غزلیات)/هر مرد که نیست امتحانش
  14. عطار (غزلیات)/هر نفسی شور عشق در دو جهان افکنی
  15. عطار (غزلیات)/هر که بر روی او نظر دارد
  16. عطار (غزلیات)/هر که جان درباخت بر دیدار او
  17. عطار (غزلیات)/هر که دایم نیست ناپروای عشق
  18. عطار (غزلیات)/هر که در بادیه‌ی عشق تو سرگردان شد
  19. عطار (غزلیات)/هر که در راه حقیقت از حقیقت بی‌نشان شد
  20. عطار (غزلیات)/هر که درین دایره دوران کند
  21. عطار (غزلیات)/هر که درین درد گرفتار نیست
  22. عطار (غزلیات)/هر که درین دیرخانه مرد یگانه است
  23. عطار (غزلیات)/هر که را اندیشه‌ی درمان بود
  24. عطار (غزلیات)/هر که را با لب تو پیمان بود
  25. عطار (غزلیات)/هر که را دانه‌ی نار تو به دندان آید
  26. عطار (غزلیات)/هر که را در عشق تو کاری بود
  27. عطار (غزلیات)/هر که را ذره‌ای ازین سوز است
  28. عطار (غزلیات)/هر که را ذره‌ای وجود بود
  29. عطار (غزلیات)/هر که را ذوق دین پدید آید
  30. عطار (غزلیات)/هر که را عشق تو سرگردان کرد
  31. عطار (غزلیات)/هر که زو داد یک نشانی باز
  32. عطار (غزلیات)/هر که سر رشته‌ی تو یابد باز
  33. عطار (غزلیات)/هر که سرگردان این سودا بود
  34. عطار (غزلیات)/هر که صید چون تو دلداری شود
  35. عطار (غزلیات)/هر که عزم عشق رویش می‌کند
  36. عطار (غزلیات)/هر که هست اندر پی بهبود خویش
  37. عطار (غزلیات)/هر گدایی مرد سلطان کی شود
  38. عطار (غزلیات)/هرچه دارم در میان خواهم نهاد
  39. عطار (غزلیات)/هرچه در هر دو جهان جانان نمود
  40. عطار (غزلیات)/هرچه نشان کنی تویی، راه نشان نمی‌برد
  41. عطار (غزلیات)/هرچه هست اوست و هرچه اوست توی
  42. عطار (غزلیات)/هرچه همه عمر همی ساختیم
  43. عطار (غزلیات)/هرگاه که مست آن لقا باشم
  44. عطار (غزلیات)/هرگز دل پر خون را خرم نکنی دانم
  45. عطار (غزلیات)/هزاران جان سزد در هر زمانی
  46. عطار (غزلیات)/هم بلای تو به جان بی قراران می‌رسد
  47. عطار (غزلیات)/هم تن مویم از آن میان که نداری
  48. عطار (غزلیات)/همه عالم خروش و جوش از آن است
  49. عطار (غزلیات)/هنگام صبوح آمد ای هم نفسان خیزید
  50. عطار (غزلیات)/واقعه‌ی عشق را نیست نشانی پدید