هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین

وحشی بافقی (غزلیات)/دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد

از مشروطه
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات) (دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد)
از وحشی بافقی
'


دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد
من و زخم تیز دستی که زد آنچنان به تیغم که سرم فتاده برخاک و تنم خبر ندارد
همه زهر خورده پیکان خورم و رطب شمارم چه کنم که نخل حرمان به از این ثمر ندارد
ز لبی چنان که بارد شکرش ز شکرستان همه زهر دارد اما چه کند شکر ندارد
به هوای باغ مرغان همه بالها گشاده به شکنج دام مرغی چه کند که پر ندارد
بکش و بسوز و بگذر منگر به این که عاشق بجز این که مهر ورزد گنهی دگر ندارد
می وصل نیست وحشی به خمار هجر خو کن که شراب ناامیدی غم درد سر ندارد