هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
فروغی بسطامی (غزلیات)/کفر زلفش رهزن دین است گویی نیست هست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (کفر زلفش رهزن دین است گویی نیست هست) از فروغی بسطامی |
' |
| کفر زلفش رهزن دین است گویی نیست هست | کافری سرمایهاش این است گویی نیست هست | |
| تا چه کرد آن سنبل نورسته در گلزار حسن | کش قدم بر فرق نسرین است گویی نیست هست | |
| تا هوای عنبرین مویش مرا بر سر فتاد | مو به مویم عنبرآگین است گویی نیست هست | |
| شانه تا زد چین زلفش را به همراه صبا | کاروان نافهی چین است گویی نیست هست | |
| با صف مژگان به قتل مردم صاحب نظر | چشم مستش مصلحت بین است گویی نیست هست | |
| با نظربازی که هرگز ترک مهر او نکرد | ترک چشمش بر سر کین است گویی نیست هست | |
| تا ز دستم سر کشید آن گلبن باغ مراد | دیدهام پراشک رنگین است گویی نیست هست | |
| وصل جانان قسمت اهل هوس شد ای دریغ | گل نصیب دست گلچین است گویی نیست هست | |
| هر کجا کز عشق او عشاق ذکری سر کنند | الحق آنجا جای تحسین است گویی نیست هست | |
| از دل خونینم ای زلف مسلسل سرمپیچ | زان که اول نافه خونین است گویی نیست هست | |
| گر فروغی گفت من عاشق نیام باور مکن | کوهکن را شور شیرین است گویی نیست هست |