هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین

خواجوی کرمانی (غزلیات)/چون سنبلت که دید سیاهی سر آمده

از مشروطه
نسخهٔ تاریخ ‏۱۱ اکتبر ۲۰۱۱، ساعت ۱۷:۰۷ توسط Bellavista1957 (گفتگو | مشارکت‌ها) (clean up using AWB)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخه جدیدتر← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' خواجوی کرمانی (غزلیات) (چون سنبلت که دید سیاهی سر آمده)
از خواجوی کرمانی
'


چون سنبلت که دید سیاهی سر آمده وانگه کمینه خادم او عنبر آمده چشمت به ساحری شده در شهر روشناس زلفت به دلبری ز جهان بر سر آمده ساقی حدیث لعل لبت رانده بر زبان و آب حیات در دهن ساغر آمده ای سرو سیمتن ز کجا می‌رسی چنین دستی بساق بر زده و خوش برآمده من همچو جام باده و شمع سحرگهی هر دم ز دست رفته و از پا درآمده هر شب به مهر روی جهانتابت از فلک در چشم هجر دیده‌ی من اختر آمده بیرون ز طره‌ی تو شبی کس نشان نداد بر خور فکنده سایه و بس در خور آمده از سهم نوک ناوک خونریز غمزه‌ات مو بر وجود من چو سر نشتر آمده بی چشم نیم خواب و بنا گوش چون خورت خواجو ز خواب فارغ و سیر از خور آمده