هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
خواجوی کرمانی (غزلیات)/چون سنبلت که دید سیاهی سر آمده
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (چون سنبلت که دید سیاهی سر آمده) از خواجوی کرمانی |
' |
| چون سنبلت که دید سیاهی سر آمده | وانگه کمینه خادم او عنبر آمده | |
| چشمت به ساحری شده در شهر روشناس | زلفت به دلبری ز جهان بر سر آمده | |
| ساقی حدیث لعل لبت رانده بر زبان | و آب حیات در دهن ساغر آمده | |
| ای سرو سیمتن ز کجا میرسی چنین | دستی بساق بر زده و خوش برآمده | |
| من همچو جام باده و شمع سحرگهی | هر دم ز دست رفته و از پا درآمده | |
| هر شب به مهر روی جهانتابت از فلک | در چشم هجر دیدهی من اختر آمده | |
| بیرون ز طرهی تو شبی کس نشان نداد | بر خور فکنده سایه و بس در خور آمده | |
| از سهم نوک ناوک خونریز غمزهات | مو بر وجود من چو سر نشتر آمده | |
| بی چشم نیم خواب و بنا گوش چون خورت | خواجو ز خواب فارغ و سیر از خور آمده |