صفحه‌های بدون پیوندهای زبان

پرش به ناوبری پرش به جستجو

این صفحات پیوندی به صفحه‌ای به زبان دیگر نمی‌دارند:

نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۵٬۴۰۱ تا #۵٬۴۵۰.

  1. حافظ (غزلیات)/دامن کشان همی‌شد در شرب زرکشیده
  2. حافظ (غزلیات)/دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند
  3. حافظ (غزلیات)/دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
  4. حافظ (غزلیات)/در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود
  5. حافظ (غزلیات)/در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
  6. حافظ (غزلیات)/در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
  7. حافظ (غزلیات)/در خرابات مغان نور خدا می‌بینم
  8. حافظ (غزلیات)/در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
  9. حافظ (غزلیات)/در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
  10. حافظ (غزلیات)/در سرای مغان رفته بود و آب زده
  11. حافظ (غزلیات)/در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
  12. حافظ (غزلیات)/در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند
  13. حافظ (غزلیات)/در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
  14. حافظ (غزلیات)/در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم
  15. حافظ (غزلیات)/در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
  16. حافظ (غزلیات)/در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
  17. حافظ (غزلیات)/درآ که در دل خسته توان درآید باز
  18. حافظ (غزلیات)/درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
  19. حافظ (غزلیات)/درد عشقی کشیده‌ام که مپرس
  20. حافظ (غزلیات)/درد ما را نیست درمان الغیاث
  21. حافظ (غزلیات)/دردم از یار است و درمان نیز هم
  22. حافظ (غزلیات)/دست از طلب ندارم تا کام من برآید
  23. حافظ (غزلیات)/دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
  24. حافظ (غزلیات)/دل از من برد و روی از من نهان کرد
  25. حافظ (غزلیات)/دل سراپرده محبت اوست
  26. حافظ (غزلیات)/دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
  27. حافظ (غزلیات)/دل من در هوای روی فرخ
  28. حافظ (غزلیات)/دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را
  29. حافظ (غزلیات)/دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
  30. حافظ (غزلیات)/دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
  31. حافظ (غزلیات)/دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس
  32. حافظ (غزلیات)/دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
  33. حافظ (غزلیات)/دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد
  34. حافظ (غزلیات)/دلم رمیده شد و غافلم من درویش
  35. حافظ (غزلیات)/دلم رمیده لولی‌وشیست شورانگیز
  36. حافظ (غزلیات)/دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
  37. حافظ (غزلیات)/دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزد
  38. حافظ (غزلیات)/دو یار زیرک و از باده کهن دومنی
  39. حافظ (غزلیات)/دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
  40. حافظ (غزلیات)/دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم
  41. حافظ (غزلیات)/دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد
  42. حافظ (غزلیات)/دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
  43. حافظ (غزلیات)/دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
  44. حافظ (غزلیات)/دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
  45. حافظ (غزلیات)/دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
  46. حافظ (غزلیات)/دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
  47. حافظ (غزلیات)/دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
  48. حافظ (غزلیات)/دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
  49. حافظ (غزلیات)/دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم
  50. حافظ (غزلیات)/دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود