هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین

حافظ (غزلیات)/دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم

از مشروطه
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات) (دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم)
از حافظ
'


دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم لیکن از لطف لبت صورت جان می‌بستم
عشق من با خط مشکین تو امروزی نیست دیرگاه است کز این جام هلالی مستم
از ثبات خودم این نکته خوش آمد که به جور در سر کوی تو از پای طلب ننشستم
عافیت چشم مدار از من میخانه نشین که دم از خدمت رندان زده‌ام تا هستم
در ره عشق از آن سوی فنا صد خطر است تا نگویی که چو عمرم به سر آمد رستم
بعد از اینم چه غم از تیر کج انداز حسود چون به محبوب کمان ابروی خود پیوستم
بوسه بر درج عقیق تو حلال است مرا که به افسوس و جفا مهر وفا نشکستم
صنمی لشکریم غارت دل کرد و برفت آه اگر عاطفت شاه نگیرد دستم
رتبت دانش حافظ به فلک برشده بود کرد غمخواری شمشاد بلندت پستم