صفحه‌های بدون پیوندهای زبان

پرش به ناوبری پرش به جستجو

این صفحات پیوندی به صفحه‌ای به زبان دیگر نمی‌دارند:

نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۴۸٬۵۰۱ تا #۴۸٬۵۵۰.

  1. وحشی بافقی (غزلیات)/هرگز به غرض عشق من آلوده نگردد
  2. وحشی بافقی (غزلیات)/هرگزم یارب از آن دیدار مهجوری مباد
  3. وحشی بافقی (غزلیات)/هست از رویت مرا سد گونه حیرانی هنوز
  4. وحشی بافقی (غزلیات)/هست امید قوتی بخت ضعیف حال را
  5. وحشی بافقی (غزلیات)/هست هنوز ماه من چشم و چراغ دیگران
  6. وحشی بافقی (غزلیات)/هلاکم ساز گر بر خاطرت باری ز من باشد
  7. وحشی بافقی (غزلیات)/هم مگر فیض توام نطق و بیانی بدهد
  8. وحشی بافقی (غزلیات)/همخواب رقیبانی و من تاب ندارم
  9. وحشی بافقی (غزلیات)/همرهی با غیر و از من احتراز از بهر چیست
  10. وحشی بافقی (غزلیات)/هنوز عاشقی‌و دلرباییی نشدست
  11. وحشی بافقی (غزلیات)/هیچکس چشم به سوی من بیمار نکرد
  12. وحشی بافقی (غزلیات)/وداع جان و تنم استماع رفتن تست
  13. وحشی بافقی (غزلیات)/وصلم میسر است ولی بر مراد نیست
  14. وحشی بافقی (غزلیات)/وقت برقع ز رخ کشیدن نیست
  15. وحشی بافقی (غزلیات)/وه که دامن می‌کشد آن سرو ناز از من هنوز
  16. وحشی بافقی (غزلیات)/پاک ساز از غیر دل ، وز خود تهی شو چون حباب
  17. وحشی بافقی (غزلیات)/پر گشت دل از راز نهانی که مرا هست
  18. وحشی بافقی (غزلیات)/پرسیدن حال دل ریشم بگذارید
  19. وحشی بافقی (غزلیات)/پی خدنگ جگر گون به خون مردم کرد
  20. وحشی بافقی (غزلیات)/پی وصلش نخواهم زود یاری در میان افتد
  21. وحشی بافقی (غزلیات)/پیش تو بسی از همه کس خوارترم من
  22. وحشی بافقی (غزلیات)/چرا خود را کسی در دام سد بی نسبت اندازد
  23. وحشی بافقی (غزلیات)/چرا ستمگر من با کسی جفا نکند
  24. وحشی بافقی (غزلیات)/چشم او قصد عقل و دین دارد
  25. وحشی بافقی (غزلیات)/چند به دل فرو خورم این تف سینه تاب را
  26. وحشی بافقی (غزلیات)/چندین عنایت از پی چندین جفا چه بود
  27. وحشی بافقی (غزلیات)/چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمی‌دیدی
  28. وحشی بافقی (غزلیات)/چه دیدی ای که هرگز بد نبینی
  29. وحشی بافقی (غزلیات)/چه شود گرم نوازی به عنایت خطابی
  30. وحشی بافقی (غزلیات)/چه فروشدی به کلفت چه شدت چه حال داری
  31. وحشی بافقی (غزلیات)/چه لطفها که در این شیوه نهانی نیست
  32. وحشی بافقی (غزلیات)/چه کم می‌گردد از حشمت بلاگردان نازم کن
  33. وحشی بافقی (غزلیات)/چه گویمت که چه با جانم اشتیاق نکرد
  34. وحشی بافقی (غزلیات)/چها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم
  35. وحشی بافقی (غزلیات)/چو خواهم کز ره شوقش دمی بر گرد سر گردم
  36. وحشی بافقی (غزلیات)/چو دیدم خوار خود را از در آن بیوفا رفتم
  37. وحشی بافقی (غزلیات)/چو شمع شب همه شب سوز و گریه زانم بود
  38. وحشی بافقی (غزلیات)/چو پیش نقش شیرین کوهکن عرض بلا کردی
  39. وحشی بافقی (غزلیات)/چون تو مستغنی ز دل بودی دل آرایی چه بود
  40. وحشی بافقی (غزلیات)/چون طفل اشک پرده در راز نیستم
  41. وحشی بافقی (غزلیات)/چون کوه غم تاب آورد جسمی بدین فرسودگی
  42. وحشی بافقی (غزلیات)/چیست قصد خون من آن ترک کافر کیش را
  43. وحشی بافقی (غزلیات)/کار خوبی نه بگفت دگران باید کرد
  44. وحشی بافقی (غزلیات)/کاری مکن که رخصت آه سحر دهم
  45. وحشی بافقی (غزلیات)/کاری نشد از پیش و ز کف نقد بقا شد
  46. وحشی بافقی (غزلیات)/کجا در بزم او جای چو من دیوانه‌ای باشد
  47. وحشی بافقی (غزلیات)/کردم از سجده‌ی راه تو جبین آرایی
  48. وحشی بافقی (غزلیات)/کردیم نامزد به تو نابود و بود خویش
  49. وحشی بافقی (غزلیات)/کس به بزم دلبران از دور گردان پیش نیست
  50. وحشی بافقی (غزلیات)/کس نزد هرگز در غمخانه‌ی اهل وفا