صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۴۰٬۶۰۱ تا #۴۰٬۶۵۰.
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دانم اگر از دلبری قانع به جانی ای پسر
- محتشم کاشانی (غزلیات)/در بزم چون به کین تو غالب گمان شدم
- محتشم کاشانی (غزلیات)/در سیر چمن دیدم سرو چمن آرائی
- محتشم کاشانی (غزلیات)/در شکار امروز صید آهوان او که بود
- محتشم کاشانی (غزلیات)/در ظل همائی که بر او میل جهانی است
- محتشم کاشانی (غزلیات)/در فراقش چون ندادم جان خود را ای فلک
- محتشم کاشانی (غزلیات)/در ملک بودی اگر یک ذره عشق یار من
- محتشم کاشانی (غزلیات)/در پردهی عشق آهنگ زدای فتنه قانون ساز کن
- محتشم کاشانی (غزلیات)/درختان تا شوند از باد گاهی راست گاهی کج
- محتشم کاشانی (غزلیات)/درخشان شیشهای خواهم می رخشان در و پیدا
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دردا که وصل یار به جز یک نفس نبود
- محتشم کاشانی (غزلیات)/درهم است آن بت طناز نمیدانم چیست
- محتشم کاشانی (غزلیات)/درهمی گرم غضب کرده نگاه که تو را
- محتشم کاشانی (غزلیات)/درین کز دل بدی با من شکی نیست
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دست به دست همچو گل آن بت مست میرود
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دل خود را هنوز اندر تمنای تو میبینم
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دل خود رای مرا برده گل خودروئی
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دل در بدن کباب و مرا دیده تر هنوز
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دل را اگر ز صبر به جان آورد کسی
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دل مایل تو شد که سیه رو چو دیده باد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دل وجان و سرو تن گر به فدای تو شوند
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دلا زان گل بریدی خاطرت آسود پنداری
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دلا نخل امل بنشان که باز آن سروناز آمد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دلا گذشت شب هجر و یار از سفر آمد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دلت امروز به جا نیست دگر چیزی هست
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دلم از غمش چه گویم که ره نفس ندارد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دلی دارم که از تنگی درو جز غم نمیگنجد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دم بسمل شدن در قبله باید روی قربانی
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دم جاندان آن بت بر سرم با تیغ کین آمد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دهد اگرچه برون در بیشمار صدف
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دو دل ربا که بلای دلند و آفت دین
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دور از تو بر روی بتان چون چشم پرخون افکنم
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دور از تو خاک ره ز جنون میکنم به سر
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دور بر بسترم از هجر تو رنجور انداخت
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دوست با من دشمن و با دشمن من گشته دوست
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دوستم با تو به حدی که ز حد بیرونست
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دوش سرگرم از وثاق آن کوکب گیتی فروز
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دوش چشمم هم به خواب از فکر و هم بیدار بود
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دوش چون دیدم نهان در روی آتشناک او
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دوش گر بزمم گذر کرد آن مه مجلس فروز
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دوش گفتند سخنها ز زبان تو صریح
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دی باد چو بوی تو ز بزم دگر آورد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دی باز جرعه نوش ز جام که بوده
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دی به دنبال یکی کبک خرام افتادم
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دی به شیرین عشوه هر دم سوی من دیدن چه بود
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دی ز شوخی بر من آن توسن دوانیدن چه بود
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دی صبح دم که عارض او بینقاب بود
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دیدهام مست و سرانداز و غزل خوان برهی
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دیشب که بر لبت لب جام شراب بود
- محتشم کاشانی (غزلیات)/دیشبش در خواب دیدم با رخ چون آفتاب