صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۳۰٬۴۰۱ تا #۳۰٬۴۵۰.
- سعدی (غزلیات)/ز اندازه بیرون تشنهام ساقی بیار آن آب را
- سعدی (غزلیات)/ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست
- سعدی (غزلیات)/ز دستم بر نمیخیزد که یک دم بی تو بنشینم
- سعدی (غزلیات)/ز من مپرس که در دست او دلت چونست
- سعدی (غزلیات)/ز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوست
- سعدی (غزلیات)/زان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد
- سعدی (غزلیات)/زلف او بر رخ چو جولان میکند
- سعدی (غزلیات)/زنده بی دوست خفته در وطنی
- سعدی (غزلیات)/زنده شود هر که پیش دوست بمیرد
- سعدی (غزلیات)/زنده کدامست بر هوشیار
- سعدی (غزلیات)/زهی رفیق که با چون تو سروبالاییست
- سعدی (غزلیات)/زهی سعادت من کم تو آمدی به سلام
- سعدی (غزلیات)/زینهار از دهان خندانش
- سعدی (غزلیات)/ساعتی کز درم آن سرو روان بازآمد
- سعدی (غزلیات)/ساقی بده آن شراب گلرنگ
- سعدی (غزلیات)/ساقی بده آن کوزه یاقوت روان را
- سعدی (غزلیات)/ساقی سیمتن چه خسبی خیز
- سعدی (غزلیات)/ساقیا می ده که مرغ صبح بام
- سعدی (غزلیات)/سخت به ذوق میدهد باد ز بوستان نشان
- سعدی (غزلیات)/سخت زیبا میروی یک بارگی
- سعدی (غزلیات)/سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم
- سعدی (غزلیات)/سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
- سعدی (غزلیات)/سر تسلیم نهادیم به حکم و رایت
- سعدی (غزلیات)/سر جانان ندارد هر که او را خوف جان باشد
- سعدی (غزلیات)/سرمست اگر درآیی عالم به هم برآید
- سعدی (غزلیات)/سرمست بتی لطیف ساده
- سعدی (غزلیات)/سرمست درآمد از خرابات
- سعدی (غزلیات)/سرمست درآمد از درم دوست
- سعدی (غزلیات)/سرمست ز کاشانه به گلزار برآمد
- سعدی (غزلیات)/سرو ایستاده به چو تو رفتار میکنی
- سعدی (غزلیات)/سرو بستانی تو یا مه یا پری
- سعدی (غزلیات)/سرو بلند بین که چه رفتار میکند
- سعدی (غزلیات)/سرو سیمینا به صحرا میروی
- سعدی (غزلیات)/سرو چمن پیش اعتدال تو پستست
- سعدی (غزلیات)/سروبالایی به صحرا میرود
- سعدی (غزلیات)/سروقدی میان انجمنی
- سعدی (غزلیات)/سروی چو تو میباید تا باغ بیاراید
- سعدی (غزلیات)/سست پیمانا به یک ره دل ز ما برداشتی
- سعدی (غزلیات)/سفر دراز نباشد به پای طالب دوست
- سعدی (غزلیات)/سل المصانع رکبا تهیم فی الفلوات
- سعدی (غزلیات)/سلسله موی دوست حلقه دام بلاست
- سعدی (غزلیات)/سهل باشد به ترک جان گفتن
- سعدی (غزلیات)/شادی به روزگار گدایان کوی دوست
- سعدی (غزلیات)/شاید این طلعت میمون که به فالش دارند
- سعدی (غزلیات)/شب دراز به امید صبح بیدارم
- سعدی (غزلیات)/شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد
- سعدی (غزلیات)/شب فراق نخواهم دواج دیبا را
- سعدی (غزلیات)/شب فراق که داند که تا سحر چندست
- سعدی (غزلیات)/شبست و شاهد و شمع و شراب و شیرینی
- سعدی (غزلیات)/شراب از دست خوبان سلسبیلست