هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
سعدی (غزلیات)/شادی به روزگار گدایان کوی دوست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (شادی به روزگار گدایان کوی دوست) از سعدی |
' |
| شادی به روزگار گدایان کوی دوست | بر خاک ره نشسته به امید روی دوست | |
| گفتم به گوشهای بنشینم ولی دلم | ننشیند از کشیدن خاطر به سوی دوست | |
| صبرم ز روی دوست میسر نمیشود | دانی طریق چیست تحمل ز خوی دوست | |
| ناچار هر که دل به غم روی دوست داد | کارش به هم برآمده باشد چو موی دوست | |
| خاطر به باغ میرودم روز نوبهار | تا با درخت گل بنشینم به بوی دوست | |
| فردا که خاک مرده به حشر آدمی کنند | ای باد خاک من مطلب جز به کوی دوست | |
| سعدی چراغ مینکند در شب فراق | ترسد که دیده باز کند جز به روی دوست |