صفحههای ردهبندینشده
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۱٬۰۰۱ تا #۱٬۰۵۰.
- دیوان شمس/به من نگر که بجز من به هر کی درنگری
- دیوان شمس/به من نگر که منم مونس تو اندر گور
- دیوان شمس/به میان دل خیال مه دلگشا درآمد
- دیوان شمس/به پیش باد تو ما همچو گردیم
- دیوان شمس/به پیش تو چه زند جان و جان کدام بود
- دیوان شمس/به کوی عشق تو من نامدم که بازروم
- دیوان شمس/به گرد دل همیگردی چه خواهی کرد می دانم
- دیوان شمس/به گوش دل پنهانی بگفت رحمت کل
- دیوان شمس/به گوش من برسانید هجر تلخ پیام
- دیوان شمس/به یارکان صفا جز می صفا مدهید
- دیوان شمس/بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد
- دیوان شمس/بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد
- دیوان شمس/بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را
- دیوان شمس/بهر شهوت جان خود را میدهی همچون ستور
- دیوان شمس/بوسه بده خویش را ای صنم سیمتن
- دیوان شمس/بوسهای داد مرا دلبر عیار و برفت
- دیوان شمس/بوسیسی افندیمو هم محسن و هم مه رو
- دیوان شمس/بوی آن باغ و بهار و گلبن رعناست این
- دیوان شمس/بوی آن خوب ختن می آیدم
- دیوان شمس/بوی باغ و گلستان آید همی
- دیوان شمس/بویی ز گردون میرسد با پرسش و دلداریی
- دیوان شمس/بویی همیآید مرا مانا که باشد یار من
- دیوان شمس/بپخته است خدا بهر صوفیان حلوا
- دیوان شمس/بکت عینی غداه البین دمعا
- دیوان شمس/بکش بکش که چه خوش میکشی بیار بیار
- دیوان شمس/بکشید یار گوشم که تو امشب آن مایی
- دیوان شمس/بگذشت روز با تو جانا به صد سعادت
- دیوان شمس/بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد
- دیوان شمس/بگردان ساقی مه روی جام
- دیوان شمس/بگردان شراب ای صنم بیدرنگ
- دیوان شمس/بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما
- دیوان شمس/بگشا در بیا درآ که مبا عیش بیشما
- دیوان شمس/بگشای چشم خود که از آن چشم روشنیم
- دیوان شمس/بگفتم با دلم آخر قراری
- دیوان شمس/بگفتم حال دل گویم از آن نوعی که دانستم
- دیوان شمس/بگفتم عذر با دلبر که بیگه بود و ترسیدم
- دیوان شمس/بگو ای تازه رو، کم کن ملولی
- دیوان شمس/بگو ای یار همراز این چه شیوهست
- دیوان شمس/بگو به جان مسافر ز رنجها چونی
- دیوان شمس/بگو دل را که گرد غم نگردد
- دیوان شمس/بگویم مثالی از این عشق سوزان
- دیوان شمس/بگیر دامن لطفش که ناگهان بگریزد
- دیوان شمس/بی او نتوان رفتن بیاو نتوان گفتن
- دیوان شمس/بی تو به سر می نشود با دگری مینشود
- دیوان شمس/بی همگان به سر شود بیتو به سر نمیشود
- دیوان شمس/بی گاه شد بیگاه شد خورشید اندر چاه شد
- دیوان شمس/بی گهان شد هر رفتن سوی روزن ننگری
- دیوان شمس/بی یار مهل ما را بییار مخسب امشب
- دیوان شمس/بیا امروز ما مهمان میریم
- دیوان شمس/بیا ای آنک بردی تو قرارم