هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
دیوان شمس/بویی ز گردون میرسد با پرسش و دلداریی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (بویی ز گردون میرسد با پرسش و دلداریی) از مولوی |
' |
| بویی ز گردون میرسد با پرسش و دلداریی | از دام تن وا میرهد هر خسته دل اشکاریی | |
| هر مرغ صدپر میشود سوی ثریا میپرد | هر کوه و لنگر زین صلا دارد دگر رهواریی | |
| مرغان ابراهیم بین با پاره پاره گشتگی | اجزای هر تن سوی سر برداشته طیاریی | |
| ای جزو چون بر میپری چون بیپری و بیسری | گفتا شکفته میشوم اندر نسیم یاریی | |
| در شهر دیگر نشنوی از غیر سرنا نالهای | از غیر چنگی نشنوی در هیچ خانه زاریی | |
| طنبور دل برداشته لا عیش الا عیشنا | زنبور جان آموخته زین انگبین معماریی | |
| امروز ساقی کرم دریاعطای محتشم | آمیخته با بندگان بینخوت و جباریی | |
| امروز رستیم ای خدا از غصه آنک قضا | در گوش فتنه دردمد هر لحظهای مکاریی | |
| راقی جان در میدمد چون پور مریم رقیهای | ساقی ما هم میکند چون شیر حق کراریی | |
| گر درک بت را بشکند صد بت تراشد در عوض | ور بشکند دو سه سبو کم نیستش فخاریی | |
| ای بلبل ار چه یافتی از دولت گل لحن خوش | زینهار فراموشت شود در انس کم گفتاریی |