هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
منوچهری (قصاید و قطعات)/نوروز برنگاشت به صحرا به مشک و می
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | منوچهری (قصاید و قطعات) (نوروز برنگاشت به صحرا به مشک و می) از منوچهری |
' |
| نوروز برنگاشت به صحرا به مشک و می | تمثالهای عزه و تصویرهای می | |
| بستان بسان بادیه گشتهست پرنگار | از سنبلش قبیله و از ارغوانش حی | |
| صد کارگاه ششترکردهست باغ لاش | صد کارگاه تبت کردهست دشت طی | |
| طاوس میان باغ دمان و کشیکنان | چنگش چو برگ سوسن و پایش چو برگ نی | |
| بالش بسان دامن دیبای زربفت | دمش پر از هلال و جناحش پر از جدی | |
| وین هدهد بدیع، درین موسم ربیع | برجاسوار تاجی بر سر نهاده وی | |
| برجاس او به سربر، گه باز و گه فراز | چون خادمی که سجده برد پیش شاه ری | |
| قمری هزار نوحه کند بر سر چنار | چون اهل شیعه بر سر اصحاب نینوی | |
| مرغ اندر آبگیر و بر او قطرههای آب | چون چهرهی نشسته بر او قطرههای خوی | |
| از قهقههی قنینه چو می زو فروکنی | کبک دری بخندد، شبگیر تا ضحی | |
| چون سبزهی بهار بود بانگ عندلیب | چون بند شهریار بود صوت طیطوی | |
| بلبل به زخمه گیرد نی بر سر چنار | چون خواجهی خطیر برد دست را به می | |
| پیروز بخت مهتر کهتر نواز نیک | مخدوم اهل مشرق کلثوم بن حیی | |
| فرخ فری که بر سرش از ماه و آفتاب | چترست، چون دو بال همای خجسته فی | |
| معروف گشته از کف او خاندان او | چون از سخای حاتم طی، خاندان طی | |
| هنگام همت وی و هنگام جود وی | شیء است همچو لا شیء و لاشیء همچو شیء | |
| دور از فجور و فسق و بری از ریا و زور | شسته رسوم زرق و نبشته دو نیم وی | |
| با نظم ابن رومی و با نثر اصمعی | با شرح ابن جنی و با نحو سیبوی | |
| با نکتهی مغنی و با دانش مطیع | با خاطر مبر و اغراق نفطوی | |
| با خط ابن مقله و با حکمت زهیر | با حفظ ابن معتز و با صحبت ابی | |
| ابر هزبرگون و تماسیح پیلخور | با دست اوست، یعنی شمشیر اوست، ای | |
| جز بوی خلق او نشناسد سموم تیر | جز تف خشم او نبرد زمهریر دی | |
| آن سیدی که با دو کف درفشان او | باشد خلیج رومی اندکتر از دوخی | |
| آنجایگاه کانجمن سرکشان بود | تو بوفلانی آن دگران ابنه و بنی | |
| هینی به گاه جنگ به تک خاسته ز کوه | هین بزرگ باز نگردد به هین و هی | |
| ماند به ساعتی ز یکی روز خشم تو | آن روز کسمان بنوردند همچو طی | |
| تا اصل مردم علوی باشد از علی | تا تخم احمد قرشی باشد از قصی | |
| همواره باش مهتر و میباش جاودان | مه باش جاودانه و همواره باش حی |