هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
محتشم کاشانی (غزلیات)/اجل خواهم مزاج خوی آن بیدادگر گیرد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (اجل خواهم مزاج خوی آن بیدادگر گیرد) از محتشم کاشانی |
' |
| اجل خواهم مزاج خوی آن بیدادگر گیرد | بود خار وجودم از ره او زود برگیرد | |
| به جانان مینویسم شرح سوز خویش و میترسم | کز آتشناکی مصمون زبان خامه درگیرد | |
| بس است ای فتنه آن سر فتنه بهر کشتن مردم | به جلاد اجل گو تا پی کار دگر گیرد | |
| طبیبم نیز رویش دید و خصمم گشت میترسم | که بر مرگم رگ جان بعد ازین خصمانهتر گیرد | |
| چو آمیزد حیا با آه آتشبار من شبها | به جای سبزه و شبنم جهان را در سپر گیرد | |
| اگر فصاد بگشاید بیمار عشقت را | ز خون گرمش آتش از زبان نیشتر گیرد | |
| به چشم کم مبین ملک جنون را کاندرین کشور | گدا باشد که باج از خسروان بحر و برگیرد | |
| نماند بر زمین جنبنده از بیداد گوناگون | اگر یک لحظه گردون خوی آن بیدادگر گیرد | |
| اگر همرنگ مایی محتشم در بزم عشق او | ز جان برگیرد دل تا صحبت ما و تو درگیرد |