هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
مثنوی معنوی/مرد زان گفتن پیشمان شد چنان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دفتر اول مثنوی (مرد زان گفتن پیشمان شد چنان) از مولوی |
' |
| مرد زان گفتن پیشمان شد چنان | کز عوانی ساعت مردن عوان | |
| گفت خصم جان جان چون آمدم | بر سر جان من لگدها چون زدم | |
| چون قضا آید فرو پوشد بصر | تا نداند عقل ما پا را ز سر | |
| چون قضا بگذشت خود را میخورد | پرده بدریده گریبان میدرد | |
| مرد گفت ای زن پیشمان میشوم | گر بدم کافر مسلمان میشوم | |
| من گنهکار توم رحمی بکن | بر مکن یکبارگیم از بیخ و بن | |
| کافر پیر ار پشیمان میشود | چونک عذر آرد مسلمان میشود | |
| حضرت پر رحمتست و پر کرم | عاشق او هم وجود و هم عدم | |
| کفر و ایمان عاشق آن کبریا | مس و نقره بندهی آن کیمیا |