هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
مثنوی معنوی/بیان آنک حق تعالی هرچه داد و آفرید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دفتر سوم مثنوی (بیان آنک حق تعالی هرچه داد و آفرید از سماوات و ارضین و اعیان و اعراض همه باستدعاء حاجت آفرید خود را محتاج چیزی باید کردن تا بدهد کی امن یجیب المضطر اذا دعاه اضطرار گواه استحقاقست) از مولوی |
' |
| آن نیاز مریمی بودست و درد | که چنان طفلی سخن آغاز کرد | |
| جزو او بی او برای او بگفت | جزو جزوت گفت دارد در نهفت | |
| دست و پا شاهد شوندت ای رهی | منکری را چند دست و پا نهی | |
| ور نباشی مستحق شرح و گفت | ناطقهی ناطق ترا دید و بخفت | |
| هر چه رویید از پی محتاج رست | تا بیابد طالبی چیزی که جست | |
| حق تعالی گر سماوات آفرید | از برای دفع حاجات آفرید | |
| هر کجا دردی دوا آنجا رود | هر کجا فقری نوا آنجا رود | |
| هر کجا مشکل جواب آنجا رود | هر کجا کشتیست آب آنجا رود | |
| آب کم جو تشنگی آور بدست | تا بجوشد آب از بالا و پست | |
| تا نزاید طفلک نازک گلو | کی روان گردد ز پستان شیر او | |
| رو بدین بالا و پستیها بدو | تا شوی تشنه و حرارت را گرو | |
| بعد از آن بانگ زنبور هوا | بانگ آب جو بنوشی ای کیا | |
| حاجت تو کم نباشد از حشیش | آب را گیری سوی او میکشیش | |
| گوش گیری آب را تو میکشی | سوی زرع خشک تا یابد خوشی | |
| زرع جان را کش جواهر مضمرست | ابر رحمت پر ز آب کوثرست | |
| تا سقاهم ربهم آید خطاب | تشنه باش الله اعلم بالصواب |