هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین

عطار (غزلیات)/تا به عمدا ز رخ نقاب انداخت

از مشروطه
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' عطار (غزلیات) (تا به عمدا ز رخ نقاب انداخت)
از عطار
'


تا به عمدا ز رخ نقاب انداخت خاک در چشم آفتاب انداخت
سر زلفش چو شیر پنجه گشاد آهوان را به مشک ناب انداخت
تیر چشمش که عالمی خون داشت اشتری را به یک کباب انداخت
لب شیرینش چون تبسم کرد شور در لل خوشاب انداخت
تاب در زلف داد و هر مویش در دلم صد هزار تاب انداخت
خیمه‌ی عنبرینت ای مهوش در همه حلقها طناب انداخت
شوق روی چو آفتاب تو بود کاسمان را در انقلاب انداخت
شکری از لبت به سرکه رسید سرکه را باز در شراب انداخت
عرقی کرد عارض چو گلت نظرم بر گل و گلاب انداخت
روی ناشسته خوشتری بنشین کاتشی روی تو در آب انداخت
از لب تو فرید آبی خواست در دلش آتش عذاب انداخت