هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
سعدی (غزلیات)/فرهاد را چو بر رخ شیرین نظر فتاد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (فرهاد را چو بر رخ شیرین نظر فتاد) از سعدی |
' |
| فرهاد را چو بر رخ شیرین نظر فتاد | دودش به سر درآمد و از پای درفتاد | |
| مجنون ز جام طلعت لیلی چو مست شد | فارغ ز مادر و پدر و سیم و زر فتاد | |
| رامین چو اختیار غم عشق ویس کرد | یک بارگی جدا ز کلاه و کمر فتاد | |
| وامق چو کارش از غم عذرا به جان رسید | کارش مدام با غم و آه سحر فتاد | |
| زین گونه صد هزار کس از پیر و از جوان | مست از شراب عشق چو من بیخبر فتاد | |
| بسیار کس شدند اسیر کمند عشق | تنها نه از برای من این شور و شر فتاد | |
| روزی به دلبری نظری کرد چشم من | زان یک نظر مرا دو جهان از نظر فتاد | |
| عشق آمد آن چنان به دلم درزد آتشی | کز وی هزار سوز مرا در جگر فتاد | |
| بر من مگیر اگر شدم آشفته دل ز عشق | مانند این بسی ز قضا و قدر فتاد | |
| سعدی ز خلق چند نهان راز دل کنی | چون ماجرای عشق تو یک یک به درفتاد |