هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
دیوان شمس/گرم سیم و درم بودی مرا مونس چه کم بودی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (گرم سیم و درم بودی مرا مونس چه کم بودی) از مولوی |
' |
| گرم سیم و درم بودی مرا مونس چه کم بودی | وگر یارم فقیرستی ز زر فارغ چه غم بودی | |
| خدایا حرمت مردان ز دنیا فارغش گردان | از آن گر فارغستی او ز پیش من چه کم بودی | |
| نگارا گر مرا خواهی وگر همدرد و همراهی | مکن آه و مخور حسرت که بختم محتشم بودی | |
| بتا زیبا و نیکویی رها کن این گدارویی | اگر چشم تو سیرستی فلک ما را حشم بودی | |
| ز طمع آدمی باشد که خویش از وی چو بیگانه است | وگر او بیطمع بودی همه کس خال و عم بودی | |
| بیا چون ما شو ای مه رو نه نعمت جو نه دولت جو | گر ابلیس این چنین بودی شه و صاحب علم بودی | |
| از ابلیسی جدا بودی سقط او را ثنا بودی | جفا او را وفا بودی سقم او را کرم بودی | |
| زهی اقبال درویشی زهی اسرار بیخویشی | اگر دانستیی پیشت همه هستی عدم بودی | |
| جهانی هیچ و ما هیچان خیال و خواب ما پیچان | وگر خفته بدانستی که در خوابم چه غم بودی | |
| خیالی بیند این خفته در اندیشه فرورفته | وگر زین خواب آشفته بجستی در نعم بودی | |
| یکی زندان غم دیده یکی باغ ارم دیده | وگر بیدار گشتی او نه زندان نی ارم بودی |