هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
دیوان شمس/چون چنگ شدم جانا آن چنگ تو دروا کن
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (چون چنگ شدم جانا آن چنگ تو دروا کن) از مولوی |
' |
| چون چنگ شدم جانا آن چنگ تو دروا کن | صد جان به عوض بستان وان شیوه تو با ما کن | |
| عیسی چو تویی ما را همکاسه مریم کن | طنبور دل ما را هم ناله سرنا کن | |
| دستی بنه ای چنگی بر نبض چنین پیری | وان خون دل زر را در ساغر صهبا کن | |
| جمعیت رندان را بر شاهد نقدی زن | ور زهد سخن گوید تو وعده به فردا کن | |
| دیوانه و مستی را خواهی که بشورانی | زنجیر خودم بنما وز دور تماشا کن | |
| دیدم ز تو من نقشی بر کالبدی بسته | جان گفت علی الله گو دل گفت علالا کن | |
| زان روز من مسکین بیعقل شدم بیدین | زان زلف خوش مشکین ما را تو چلیپا کن | |
| زنار ببند ای دل در دیر بکن منزل | زان راهب پرحاصل یک بوسه تقاضا کن | |
| در چهره مخدومی شمس الحق تبریزی | گر رغبت ما بینی این قصه غرا کن |