هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
دیوان شمس/می گریزد از ما و ما قوامش داریم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (می گریزد از ما و ما قوامش داریم) از مولوی |
' |
| می گریزد از ما و ما قوامش داریم | زن زنانش آریم کش کشانش آریم | |
| می دود آن زیبا بر گل و سوسنها | گو بیا ما را بین ما از آن گلزاریم | |
| می کند دلداری وان همه طراری | حق آن طره او که همه طراریم | |
| دام دل بگشاییم بوسه زو برباییم | تا نپندارد که ما تهی گفتاریم | |
| هوش ما چون اختر یار ما خورشیدی | زین سبب هر صبحی کشته آن یاریم | |
| گر بگوید فردا از غرور و سودا | نقد را نگذاریم پا بر این افشاریم | |
| بحر او پرمرجان مشرب محتاجان | تا بود در تن جان ما بر این اقراریم | |
| هر چه تو فرمایی عقل و دین افزایی | هین بفرما که ما بنده و اشکاریم | |
| ای لبانت شکر گیسوانت عنبر | وی از آن شیرینتر که همیپنداریم | |
| ساربان آهسته بهر هر دلخسته | کن مدارا آخر کاندر این قطاریم | |
| اندر این بیشه ستان رحم کن بر مستان | گر نی ما چون شیریم هم نی چون کفتاریم | |
| هین خمش کان مه رو وان مه نازک خو | سر بپوشد چون ما کاشف اسراریم | |
| با همو گوید سر خالق هر مخبر | ما هنوز از خامی سخت ناهمواریم |