هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
دیوان شمس/مکن مکن که روا نیست بیگنه کشتن
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (مکن مکن که روا نیست بیگنه کشتن) از مولوی |
' |
| مکن مکن که روا نیست بیگنه کشتن | مرو مرو که چراغی و دیده روشن | |
| چو برگشادی از لطف خویشتن سر خم | دماغ ما ز خمار تو است آبستن | |
| مبند آن سر خم را چو کیسه مدخل | که خانه گردد تاری به بستن روزن | |
| چو آدمی به غم آماج تیر را ماند | ندارد او جز مستی و بیخودی جوشن | |
| دو دست عشق مثال دو دست داوود است | که همچو موم همیگردد از کفش آهن | |
| حدیث عشق هم از عشقباز باید جست | که او چو آینه هم ناطق است و هم الکن | |
| دلا دو دست برآور سبک به گردن عشق | اگر چه دارد او خون خلق در گردن | |
| ز خونبها بنترسد که گنجها دارد | که مرده زنده شود زان و وارهد ز کفن | |
| گرفت خواب گریبان تو بپر سوی غیب | بگه ز غیب بیایی کشان کشان دامن | |
| که تا تمام غزل را بگویمت فردا | که گل پگاه بچینند مردم از گلشن |