هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
دیوان شمس/عشق تو از بس کشش جان آمده
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (عشق تو از بس کشش جان آمده) از مولوی |
' |
| عشق تو از بس کشش جان آمده | کشتگانت شاد و خندان آمده | |
| جان شکرخای است لیکن از توش | شکری دیگر به دندان آمده | |
| دوش دیدم صورت دل را چنانک | باز خوش بر دست سلطان آمده | |
| صید کرده جان هر مشتاق را | پر پرخون سوی جانان آمده | |
| جمله جانها سوی تو آید بود | یک جوی زر جانب کان آمده | |
| گفتمش از عاشقان این خون ز چیست | ای تو از عشاق و رندان آمده | |
| گفت خون باشد زبان عاشقی | عشق را خون است برهان آمده | |
| بوی مشک و بوی ریحان لطف ماست | راست گویم نور یزدان آمده | |
| درد درد شمس تبریزی مرا | لحظه لحظه گنج درمان آمده |