هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
دیوان شمس/عاشقی بر من پریشانت کنم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (عاشقی بر من پریشانت کنم) از مولوی |
' |
| عاشقی بر من پریشانت کنم | کم عمارت کن که ویرانت کنم | |
| گر دو صد خانه کنی زنبوروار | چون مگس بیخان و بیمانت کنم | |
| تو بر آنک خلق را حیران کنی | من بر آنک مست و حیرانت کنم | |
| گر که قافی تو را چون آسیا | آرم اندر چرخ و گردانت کنم | |
| ور تو افلاطون و لقمانی به علم | من به یک دیدار نادانت کنم | |
| تو به دست من چو مرغی مردهای | من صیادم دام مرغانت کنم | |
| بر سر گنجی چو ماری خفتهای | من چو مار خسته پیچانت کنم | |
| خواه دلیلی گو و خواهی خود مگو | در دلالت عین برهانت کنم | |
| خواه گو لاحول خواهی خود مگو | چون شهت لاحول شیطانت کنم | |
| چند می باشی اسیر این و آن | گر برون آیی از این آنت کنم | |
| ای صدف چون آمدی در بحر ما | چون صدفها گوهرافشانت کنم | |
| بر گلویت تیغها را دست نیست | گر چو اسماعیل قربانت کنم | |
| چون خلیلی هیچ از آتش مترس | من ز آتش صد گلستانت کنم | |
| دامن ما گیر اگر تردامنی | تا چو مه از نور دامانت کنم | |
| من همایم سایه کردم بر سرت | تا که افریدون و سلطانت کنم | |
| هین قرائت کم کن و خاموش باش | تا بخوانم عین قرآنت کنم |