هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین

دیوان شمس/عاشقان را گر چه در باطن جهانی دیگرست

از مشروطه
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات) (عاشقان را گر چه در باطن جهانی دیگرست)
از مولوی
'


عاشقان را گر چه در باطن جهانی دیگرست عشق آن دلدار ما را ذوق و جانی دیگرست
سینه‌های روشنان بس غیب‌ها دانند لیک سینه عشاق او را غیب دانی دیگرست
بس زبان حکمت اندر شوق سرش گوش شد زانک مر اسرار او را ترجمانی دیگرست
یک زمین نقره بین از لطف او در عین جان تا بدانی کان مهم را آسمانی دیگرست
عقل و عشق و معرفت شد نردبان بام حق لیک حق را در حقیقت نردبانی دیگرست
شب روان از شاه عقل و پاسبان آن سو شوند لیک آن جان را از آن سو پاسبانی دیگرست
دلبران راه معنی با دلی عاجز بدند وحیشان آمد که دل را دلستانی دیگرست
ای زبان‌ها برگشاده بر دل بربوده‌ای لب فروبندید کو را همزبانی دیگرست
شمس تبریزی چو جمع و شمع‌ها پروانه‌اش زانک اندر عین دل او را عیانی دیگرست