هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
دیوان شمس/صبح چو آفتاب زد رایت روشناییی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (صبح چو آفتاب زد رایت روشناییی) از مولوی |
' |
| صبح چو آفتاب زد رایت روشناییی | لعل و عقیق میکند در دل کان گداییی | |
| گر ز فلک نهان بود در ظلمات کان بود | گوهر سنگ را بود با فلک آشناییی | |
| نور ز شرق میزند کوه شکاف میکند | در دل سنگ مینهد شعشعه عطاییی | |
| در پی هر منوری هست یقین منوری | در پی هر زمینیی مرتقب سماییی | |
| صورت بت نمیشود بیدل و دست آزری | آزر بتگری کجا باشد بیخداییی | |
| گفت پیمبر به حق کدمی است کان زر | فرق میان کان و کان هست به زرنماییی |