هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
دیوان شمس/در خشکی ما بنگر و آن پرده تر برگو
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (در خشکی ما بنگر و آن پرده تر برگو) از مولوی |
' |
| در خشکی ما بنگر و آن پرده تر برگو | چشم تر ما را بین ای نور بصر برگو | |
| جمع شکران را بین در ما نگران را بین | شیرین نظران را بین هین شرح شکر برگو | |
| امروز چنان مستی کز جوی جهان جستی | امروز اگر خواهی آن چیز دگر برگو | |
| هر چند که استادی داد دو جهان دادی | در دست کی افتادی زان طرفه خبر برگو | |
| از جای نجنبیده لیک از دل و از دیده | بسیار بگردیده احوال سفر برگو | |
| در کشتی و دریایی خوش موج و مصفایی | زیری گه و بالایی ای زیر و زبر برگو | |
| با صبر تویی محرم روسخت تویی در غم | شمشیر زبان برکش وز صبر و سپر برگو | |
| مستی جماعت بین کرده ز قدح بالین | یا رب بفزا آمین این قصه ز سر برگو | |
| بر هر کی زد این برهان جان یابد و سیصد جان | باور نکنی این را بر چوب و حجر برگو | |
| گفت ار سر او باشم رخسار تو بخراشم | ای عارف این را هم با او به سحر برگو | |
| آمد دگری از ده هین دیگ دگر برنه | گر تاج گرو کردی از رهن کمر برگو | |
| گر رافضیی باشد از داد علی در ده | ور ز آنک بود سنی از عدل عمر برگو | |
| موری چه قدر گوید از تخت سلیمانی | بگشا لب و شرحش کن اسباب ظفر برگو |