هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
دیوان شمس/درآمد در میان شهر آدم زفت سیلابی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (درآمد در میان شهر آدم زفت سیلابی) از مولوی |
' |
| درآمد در میان شهر آدم زفت سیلابی | فنا شد چرخ و گردان شد ز نور پاک دولابی | |
| نبود آن شهر جز سودا بنی آدم در او شیدا | برست از دی و از فردا چو شد بیدار از خوابی | |
| چو جوشید آب بادی شد که هر که را بپراند | چو کاهش پیش باد تند باسهمی و باتابی | |
| چو کهها را شکافانید کانها را پدید آرد | ببینی لعل اندر لعل میتابد چو مهتابی | |
| در آن تابش ببینی تو یکی مه روی چینی تو | دو دست هجر او پرخون مثال دست قصابی | |
| ز بوی خون دست او همه ارواح مست او | همه افلاک پست او زهی بالطف وهابی | |
| مثال کشتنش باشد چو انگوری که کوبندش | که تا فانی شود باقی شود انگور دوشابی | |
| اگر چه صد هزار انگور کوبی یک بود جمله | چو وا شد جانب توحید جان را این چنین بابی | |
| بیاید شمس تبریزی بگیرد دست آن جان را | در انگشتش کند خاتم دهد ملکی و اسبابی |