هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
دیوان شمس/خداوندا چو تو صاحب قران کو
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (خداوندا چو تو صاحب قران کو) از مولوی |
' |
| خداوندا چو تو صاحب قران کو | برابر با مکان تو مکان کو | |
| زمان محتاج و مسکین تو باشد | تو را حاجت به دوران و زمان کو | |
| کسی کو گفت دیدم شمس دین را | سالش کن که راه آسمان کو | |
| در آن دریا مرو بیامر دریا | نمیترسی برای تو ضمان کو | |
| مگر بیقصد افتی کو کریم است | خطاکن را ز عفو او غمان کو | |
| چو سجده کرد آیینه مر او را | بر آن آیینه زنگار گمان کو | |
| همو تیر است همو اسپر همو قوس | چه گفتم آن طرف تیر و کمان کو | |
| هر آن جسمی که از لطفش نظر یافت | نظیرش در ولایتهای جان کو | |
| بجز از روی عجز و فقر و تسلیم | ببرده سر از او از انس و جان کو | |
| ز غیرت حق شد حارس و گر نی | مر او را از کی بیم است پاسبان کو | |
| به پیشانی جانا داغ مهرش | کسی بیداغ مهرش در قران کو | |
| به نوبتگاه او بین صف کشیده | به خدمت گر همیجویی مهان کو | |
| نباشد خنده جز از زعفرانش | بجز از عشق رویش شادمان کو | |
| بجز از هجر آن مخدوم جانی | دل و جان را به عالم اندهان کو | |
| خداوند شمس دین از بهر الله | که لایق در ثنای او دهان کو | |
| زبان و جان من با وصل او رفت | به شرح خاک تبریزم زبان کو | |
| همه کان هست محتاج خریدار | بدان حد بینیازی هیچ کان کو |