هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
دیوان شمس/تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمع روشنم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمع روشنم) از مولوی |
' |
| تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمع روشنم | هر جا نشینم خرمم هر جا روم در گلشنم | |
| هر جا خیال شه بود باغ و تماشاگه بود | در هر مقامی که روم بر عشرتی بر می تنم | |
| درها اگر بسته شود زین خانقاه شش دری | آن ماه رو از لامکان سر درکند در روزنم | |
| گوید سلام علیک هی آوردمت صد نقل و می | من شاهم و شاهنشهم پرده سپاهان می زنم | |
| من آفتاب انورم خوش پردهها را بردرم | من نوبهارم آمدم تا خارها را برکنم | |
| هر کس که خواهد روز و شب عیش و تماشا و طرب | من قندها را لذتم بادامها را روغنم | |
| گویم سخن را بازگو مردی کرم ز آغاز گو | هین بیملولی شرح کن من سخت کند و کودنم | |
| گوید که آن گوش گران بهتر ز هوش دیگران | صد فضل دارد این بر آن کان جا هوا این جا منم | |
| رو رو که صاحب دولتی جان حیات و عشرتی | رضوان و حور و جنتی زیرا گرفتی دامنم | |
| هم کوه و هم عنقا تویی هم عروه الوثقی تویی | هم آب و هم سقا تویی هم باغ و سرو و سوسنم | |
| افلاک پیشت سر نهد املاک پیشت پر نهد | دل گویدت مومم تو را با دیگران چون آهنم |