هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
دیوان شمس/برجه ز خواب و بنگر صبحی دگر دمیده
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (برجه ز خواب و بنگر صبحی دگر دمیده) از مولوی |
' |
| برجه ز خواب و بنگر صبحی دگر دمیده | جویان و پای کوبان از آسمان رسیده | |
| ای جان چرا نشستی وقت می است و مستی | آخر در این کشاکش کس نیست پاکشیده | |
| بهر رضای مستی برجه بکوب دستی | دستی قدح پرستی پرراوق گزیده | |
| ما را مبین چو مستان هر چه خورم می است آن | افیون شود مرا نان مخموری دو دیده | |
| نگذاشت آن قیامت تا من کنم ریاضت | آن دیدهاش ندیده گوشیش ناشنیده | |
| او آب زندگانی میداد رایگانی | از قطره قطره او فردوس بردمیده | |
| از دوست هر چه گفتم بیرون پوست گفتم | زان سر چه دارد آن جان گفتار دم بریده | |
| با این همه دهانم گر رشک او نبستی | صد جای آسمان را تو دیدیی دریده | |
| یخدان چه داند ای جان خورشید و تابشش را | کی داند آفرین را این جان آفریده | |
| با این که مینداند چون جرعهای ستاند | مستی خراب گردد از خویش وارهیده | |
| تبریز تو چه دانی اسرار شمس دین را | بیرون نجستهای تو زین چرخه خمیده |