هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
دیوان شمس/ببین دلی که نگردد ز جان سپاری سیر
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ببین دلی که نگردد ز جان سپاری سیر) از مولوی |
' |
| ببین دلی که نگردد ز جان سپاری سیر | اسیر عشق نگردد ز رنج و خواری سیر | |
| ز زخمهای نهانی که عاشقان دانند | به خون درست و نگردد ز زخم کاری سیر | |
| مقیم شد به خرابات و جمله رندان را | خراب کرد و نشد از شراب باری سیر | |
| هزار جان مقدس سپرد هر نفسی | در آن شکار و نشد جان از آن شکاری سیر | |
| مثال نی ز لب یار کام پرشکرست | ولیک نیست چو نی از فغان و زاری سیر | |
| بگفت تو ز چه سیری بگفتم از جز تو | ولیک هیچ نگردم از آنچ داری سیر | |
| نه شهر و یار شناسیم ای مسلمانان | از آنک نیست دل از جام شهریاری سیر | |
| هوای تو چو بهارست و دل ز توست چو باغ | که باغ مینشود از دم بهاری سیر | |
| چو شرمسارم از احسان شمس تبریزی | که جان مباد از این شرم و شرمساری سیر |