هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
دیوان شمس/باز آفتاب دولت بر آسمان برآمد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (باز آفتاب دولت بر آسمان برآمد) از مولوی |
' |
| باز آفتاب دولت بر آسمان برآمد | باز آرزوی جانها از راه جان درآمد | |
| باز از رضای رضوان درهای خلد وا شد | هر روح تا به گردن در حوض کوثر آمد | |
| باز آن شهی درآمد کو قبله شهانست | باز آن مهی برآمد کز ماه برتر آمد | |
| سرگشتگان سودا جمله سوار گشتند | کان شاه یک سواره در قلب لشکر آمد | |
| اجزای خاک تیره حیران شدند و خیره | از لامکان شنیده خیزید محشر آمد | |
| آمد ندای بیچون نی از درون نه بیرون | نی چپ نی راست نی پس نی از برابر آمد | |
| گویی که آن چه سویست آن سو که جست و جویست | گویی کجا کنم رو آن سو که این سر آمد | |
| آن سو که میوهها را این پختگی رسیدست | آن سو که سنگها را اوصاف گوهر آمد | |
| آن سو که خشک ماهی شد پیش خضر زنده | آن سو که دست موسی چون ماه انور آمد | |
| این سوز در دل ما چون شمع روشن آمد | وین حکم بر سر ما چون تاج مفخر آمد | |
| دستور نیست جان را تا گوید این بیان را | ور نی ز کفر رستی هر جا که کفر آمد | |
| کافر به وقت سختی رو آورد بدان سو | این سو چو درد بیند آن سوش باور آمد | |
| با درد باش تا درد آن سوت ره نماید | آن سو که بیند آن کس کز درد مضطر آمد | |
| آن پادشاه اعظم در بسته بود محکم | پوشید دلق آدم امروز بر در آمد |