هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
دیوان شمس/ای سنایی عاشقان را درد باید درد کو
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ای سنایی عاشقان را درد باید درد کو) از مولوی |
' |
| ای سنایی عاشقان را درد باید درد کو | بار جور نیکوان را مرد باید مرد کو | |
| بار جور نیکوان از دی و فردا برتر است | وانما جان کسی از دی و فردا فرد کو | |
| ور خیال آید تو را کز دی و فردا برتری | برتری را کار و بار و ملک و بردابرد کو | |
| در میان هفت دریا دامن تو خشک کو | در میان هفت دوزخ عنصر تو سرد کو | |
| این نداری خود ولیکن گر تو این را طالبی | آه سرد و اشک گرم و چهرههای زرد کو | |
| هر نفس بوی دل آید از صراط المستقیم | تا نگویی عشق ره رو را که راه آورد کو | |
| گرد از آن دریا برآمد گرد جسم اولیاست | تا نگویی قوم موسی را در این یم گرد کو |