هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
دیوان شمس/آری ستیزه می کن تا من همیستیزم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (آری ستیزه می کن تا من همیستیزم) از مولوی |
' |
| آری ستیزه می کن تا من همیستیزم | چندین زبون نیم که ز استیز تو گریزم | |
| از حیله خواب رفتی هر سوی می بیفتی | والله که گر بخسپی این باده بر تو ریزم | |
| ای دولت مصور پیش من آر ساغر | زودم به ره مکن جان من سخت دیرخیزم | |
| هر لحظه روت گوید من شمع شب فروزم | هر لحظه موت گوید من ناف مشک بیزم | |
| نپذیرم ای سمن بر کمتر ز هجده ساغر | نرمی کن و حلیمی ای یار تند و تیزم | |
| ای لطف بیکناره خوش گیر در کنارم | چون در بر تو میرم نغز است رستخیزم | |
| ساغر بیار و کم کن این لاغ و این ندیمی | من مست آن عروسم نی سخره جهیزم | |
| خواهم شراب ناری تو دیگ پیشم آری | کی گرد دیگ گردم آخر نه کفچلیزم | |
| درده شراب رهبان ای همدم مسیحان | نی چون خران عنگم نی عاشق کمیزم | |
| خامش ز عشق بشنو گوید تو گر مرایی | من یار رستمانم نی یار مرد حیزم |