هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
خواجوی کرمانی (غزلیات)/گر بفریب میکشی ور بعتاب میکشی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (گر بفریب میکشی ور بعتاب میکشی) از خواجوی کرمانی |
' |
| گر بفریب میکشی ور بعتاب میکشی | دل به تو میکشد مر از آنکه لطیف و دلکشی | |
| آب حیات میبرد لعل لب چو آتشت | و آب نبات میچکد زان لب لعل آتشی | |
| حاصل من ز خط تو نیست بجز سیه رخی | پایهی من ز زلف تو نیست بجز مشوشی | |
| تیر ترا منم هدف گر تو خدنگ میزنی | تیغ ترا منم سپر گر تو اسیر میکشی | |
| زلف تو در فریب دل چند کند سیهگری | چشم تو در کمین جان چند کند کمانکشی | |
| چون دم خوش نمیزنم بی لب لعل دلکشت | بار غم تو چون کنم گر نکشم به ناخوشی | |
| خواجو از آتش رخش آب رخت بباد شد | زانکه چو زلف هندویش بر سر آب و آتشی |