هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین

خواجوی کرمانی (غزلیات)/چون کوتهست دستم از آن گیسوی دراز

از مشروطه
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' خواجوی کرمانی (غزلیات) (چون کوتهست دستم از آن گیسوی دراز)
از خواجوی کرمانی
'


چون کوتهست دستم از آن گیسوی دراز زین پس من و خیالش و شبهای دیر باز
امروز در جهان به نیازست ناز ما و او از نیاز فارغ و از ناز بی نیاز
عشاق را اگر بحرم ره نمی‌دهند از ره چرا برند به آوازه‌ی حجاز
محمود اگر چنانکه مسخر کند دو کون نبود ز هر دو کون مرادش بجز ایاز
رو عشق را بچشم خرد بین که ظاهرست در معنیش حقیقت و در صورتش مجاز
ای رود چنگ زن که چو عودم بسوختی چون سوختی دلم نفسی با دلم بساز
در دام زلف سرزده‌ات مرغ جان من همچون کبوتریست که افتد بچنگ باز
سرو سهی که هست شب و روز در قیام چون قامتت بدید بر او فرض شد نماز
خواجو نظر ببعد مسافت مکن که نیست راه امید بسر قدم رهروان دراز