هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین

خواجوی کرمانی (غزلیات)/زهی مستی من ز بادام مستش

از مشروطه
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' خواجوی کرمانی (غزلیات) (زهی مستی من ز بادام مستش)
از خواجوی کرمانی
'


زهی مستی من ز بادام مستش شکست دل از سنبل پرشکستش
فرو بسته کارم ز مشکین کمندش پراکنده حالم ز مرغول شستش
تنم موئی از سنبل لاله پوشش دلم رمزی از پسته‌ی نیست هستش
خمیده قد چنبر از چین جعدش شکسته دلم بسته‌ی زلف پستش
شب تیره دیدم چو رخشنده ماهش ز می مست و من فتنه‌ی چشم مستش
چو شمعی فروزنده شمعی بپیشش چو گل‌دسته‌ئی دسته‌ای گل بدستش
قمر بنده‌ی مهر تابنده بدرش حبش هندوی زنگی بت پرستش
چو بنشست گفتم که بنشیند آتش کنون فتنه برخاستست از نشستش
چو ریحان او دسته می‌بست خواجو دل خسته در زلف سرگشته بستش