هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
خاقانی (قصاید)/کژ خاطران که عین خطا شد صوابشان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (قصاید) (کژ خاطران که عین خطا شد صوابشان) از خاقانی |
' |
| کژ خاطران که عین خطا شد صوابشان | مخراق اهل مخرقه مالک رقابشان | |
| خلقند پر خلاف و شیاطین مر انس را | ننگند و هم ز ننگ نسوزد شهابشان | |
| بر باطلند از آنکه پدرشان پدید نیست | وز حق نه آدم است و نه عیسی خطابشان | |
| رهبان رهبرند در این عالم و در آن | نه آبشان به کار و نه کاری به آبشان | |
| همچون خزینه خانهی زنبور خشک سال | از باد چشمه چشمه دماغ خرابشان | |
| جانشان گران چو خاک و سر باد سنجشان | بیسنگ چون ترازوی یوالحسابشان | |
| چون قوم نوح خشک نهالان بیبرند | باد از تنود پیرزنی فتح بابشان | |
| ابلیس وار پیر و جوانند از آنکه کرد | ابلیس هم به پیرو مصحف خطابشان | |
| در مسجدند و ساخته چون مهد کودکان | هم آب خانه در وی و هم جای خوابشان | |
| هم لوح و هم طویله و ارواح مرده را | اجسام دیو و چهرهی آدم نقابشان | |
| دلشان گسسته نور چو شمع و ثاقشان | دینشان شکسته نام چو اهل حجابشان | |
| ایشان ز رشک در تب سرد آنگهی مرا | کردند پوستین و نکردم عتابشان | |
| هستند از قیاس چو فرسوده هاونی | سر نی و بن همیشه ز سودن خرابشان | |
| این شیشه گردنان در این خیمهی کبود | بینام چون قرابه به گردن طنابشان | |
| زنبور نحل و کرم قزند از نیاز و آز | رنج و وبال حاصل تاب و شتابشان | |
| چون دهر کس فروبر و ناکس برآورند | ز آن در وفا چو دهر بود انقلابشان | |
| بیش از بروتشان نگذشته است و نگذرد | اشعارشان چو دعوت نامستجابشان | |
| از آب نطقشان که گشاید فقع که هست | افسردهتر ز برف دل چون سدابشان | |
| از طبع خشکشان نتوان یافت شعر تر | نیلوفر آرزو که کند از سرابشان | |
| سحر حلال من چو خرافات خود نهند | آری یکی است بولهب و بوترابشان | |
| کورند زیر طشت فلک لاجرم ز دور | بنماید آفتابهی زر آفتابشان | |
| سرسام جهل دارند این خر جبلتان | وز مطبخ مسیح نیاید جوابشان | |
| جایم فرود خویش کنند و روا بود | نفطند و هم به زیر نشیند گلابشان | |
| چون ماهی ارچه کنده زبانند پیش من | چون مار در قفا همه زهر است نابشان | |
| تا خاطرم خزینهی گوگر سرخ شد | چون زیبق است در تب سرد اضطرابشان | |
| ایشان ز رشک در تب سرد آنگهی مرا | کردند پوستین و نکردم عتابشان | |
| ایمه جوابشان چه دهم کز زبان چرخ | موتوا بغیظکم نه بس آید جوابشان | |
| تیغ زبانشان نتواند ببرید موی | گر من فسن نسازم ازین سحر نابشان | |
| وین ناوک ضمیر مرا پر جبرئیل | کرد است بینیاز ز پر عقابشان | |
| دلشان ز میوهدار حدیثم خورد غذا | انجیر خور غریب نباشد غرابشان | |
| گر نان طلب کنند در من زنند از آنک | بیدانهی من آب زده است آسیابشان | |
| روباه وار بر پی شیران نهند پی | تا آید از کفلگه گوران کبابشان | |
| گر کردهاند بیژن جاه مرا به چاه | هم من به آه صبح بسوزم جنابشان | |
| من رستم کمان کشم اندر کمین شب | خوش باد خواب غفلت افراسیابشان | |
| خاقانیا ز غرش بیهودهشان مترس | جز آب و نار هیچ ندارد سحابشان | |
| بر چهرهی عروس معانی مشاطهوار | زلف سخن بتاب و ز حسرت بتابشان | |
| ای مالک سعیر بر این راندگان خلد | زحمت مکن که زحمت من بس عذابشان | |
| در هفت دوزخ از چه کنی چار میخشان | ویل لهم عقیلهی من بس عقابشان |