هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
خاقانی (قصاید)/نکهت حور است یا هوای صفاهان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (قصاید) (نکهت حور است یا هوای صفاهان) از خاقانی |
' |
| نکهت حور است یا هوای صفاهان | جبهت جوز است یا لقای صفاهان | |
| دولت و ملت جنابه زاد چو جوزا | مارد بخت یگانه زای صفاهان | |
| چون زر جوزایی اختران سپهرند | سخته به میزان از کیای صفاهان | |
| بلکه چو جوزا جناب برد به رفعت | خاک جناب ارم نمای صفاهان | |
| بلکه چو جوزا دو میوهاند جنابه | عرش و جناب جهانگشای صفاهان | |
| ز آ، نفس استوی زنند علیالعرش | کز بر عرش آمد استوای صفاهان | |
| خاک صفاهان نهال پرور سدره است | سدرهی توحید منتهای صفاهان | |
| دیدهی خورشید چشم درد همی داشت | از حسد خاک سرمه زای صفاهان | |
| لاجرم اینک برای دیدهی خورشید | دست مسیح است سرمه سای صفاهان | |
| چرخ نبینی که هست هاون سرمه | رنگ گرفته ز سرمههای صفاهان | |
| نور نخستین شناس و صور پسین دان | روح و جسد را بهم هوای صفاهان | |
| یرحمکالله زد آسمان که دم صبح | عطسهی مشکین زد از صبای صفاهان | |
| دست خضر چون نیافت چشمه دوباره | کرد تیمم به خاک پای صفاهان | |
| چاه صفاهان مدان نشیمن دجال | مهبط مهدی شمر فنای صفاهان | |
| چتر سیاه است خال چهرهی ملکت | ز آن سیهی خال دان ضیای صفاهان | |
| مرغ ضمیر مرا وصیت عنقاست | یالک من بلبل صلای صفاهان | |
| قلت لماء الحیوة هل لک عین | قال نعم کف اغنیای صفاهان | |
| قلت لنسر السماء هل لک طعم | قل بلی جود اسخیای صفاهان | |
| رای بری چیست؟ خیز و جای به جی جوی | کانکه ری او داشت، داشت رای صفاهان | |
| پار من از جمع حاج بر لب دجله | خواستم انصاف ماجرای صفاهان | |
| مستمعی گفت هان صفاوت بغداد | چند صفت پرسی از صفای صفاهان | |
| منکر بغداد چون شوی که ز قدر است | ریگ بن دجله سر بهای صفاهان | |
| خاصه که بغداد خنگ خاص خلیفه است | نعل بها زیبدش بهای صفاهان | |
| آن دگری گفت کز زکات تن کرخ | هست نصاب جی و نوای صفاهان | |
| گفتم بغداد بغی دارد و بیداد | دیده نهای داد باغهای صفاهان | |
| کرخ کلوخ در سقایهی جی دان | دجله نم قربهی سقای صفاهان | |
| ایمه نه بغداد جای شیشه گران است | بهر گلاب طربفزای صفاهان | |
| از خط بغداد و سطح دجله فزون است | نقطهای از طول و عرض جای صفاهان | |
| چون به سر کوه قاف نقطهی «فا» دان | خطهی بغداد در ازای صفاهان | |
| عطر کند از پلنگ مشک به بغداد | و آهوی مشک آید از فضای صفاهان | |
| فاقهی کنعان دهد خساست بغداد | نعمت مصر آورد سخای صفاهان | |
| بیضهی مصر است به ز فرضهی بغداد | وز خط مصر است به بنای صفاهان | |
| نیل کم از زنده رود و مصر کم از جی | قاهره مقهور پادشای صفاهان | |
| باغچهی عین شمس گلخن جی دان | وز بلسان به شمر گیای صفاهان | |
| این همه دادم جواب خصم و گواهم | هست رفیع ری و علای صفاهان | |
| مدت سی سال هست کز سر اخلاص | زنده چنین داشتم وفای صفاهان | |
| اینک ختم الغرائب آخر دیدند | تا چه ثنا راندهام برای صفاها | |
| مدح دو فاروق دین چگونه کنم من | صدر و جمال آن دو مقتدای صفاهان | |
| در سنه ثانون الف به حضرت موصل | راندم ثانون الف سزای صفاهان | |
| صاحب جبرئیل دم، جمال محمد | کز کرمش دارم اصطفای صفاهان | |
| داد هزار اخترم نتیجهی خورشید | آن به گهر شعری سمای صفاهان | |
| پیش علی اصغر و اتابک اکبر | برده رهآورد من ثنای صفاهان | |
| نزد سلیمان شهم ستود چو آصف | گفت که ها هدهد سبای صفاهان | |
| پس چو به مکه شدم، شدم ز بن گوش | حلقه بگوش ثنا سرای صفاهان | |
| کعبه عبادت ستای من شد ازیراک | دید مرا مکرمتستای صفاهان | |
| کعبه مرا رشوه داد شقهی سبزش | تا ننهم مکه را ورای صفاهان | |
| این همه گفتم به رایگان نه بر آن طمع | کافسر زر یابم از عطای صفاهان | |
| دیو رجیم آنکه بود دزد بیانم | گر دم طغیان زد از هجای صفاهان | |
| او به قیامت سپیدروی نخیزد | ز آنکه سیه بست بر قفای صفاهان | |
| اهل صفاهان مرا بدی ز چه گویند | من چه خطا کردهام بجای صفاهان | |
| زنگار آمده مرا ز مس نه زر ایرا | سرکه رسیدش، نه کیمیای صفاهان | |
| جرم من آن است کز خزاین عرشی | گنج خدایم ولی گدای صفاهان | |
| گیر گدای محبتم، نهام آخر | خرمگس خوان ریزهای صفاهان | |
| گنج خدا را به جرم دزد نگیرند | این نپسندند ز اصفیای صفاهان | |
| دست و زبانش چرا نداد بریدن | محتسب شهر و پیشوای صفاهان | |
| یا به سر دار بر چرا نکشیدش | شحنهی انصاف و کدخدای صفاهان | |
| جرم ز شاگرد پس عتاب بر استاد | اینت بد استاد از اصدقای صفاهان | |
| کردهی قصار پس عقوبت حداد | این مثل است آن اولیای صفاهان | |
| این مگر آن حکم باژ گونهی مصر است | آری مصر است روستای صفاهان | |
| بر سر این حکم نامه مهر نبندد | پیر ششم چرخ در قضای صفاهان | |
| کرد لبم گوش روزگار پر از در | ناشده چشم من آشنای صفاهان | |
| بس لب و گوشم به حنظل و خسک انباشت | هم قصبهی گل شکر فزای صفاهان | |
| سنبلهی چرخ کو مساحی معنی | دانهی دل ساید آسیای صفاهان | |
| راست نهادند پردهاش و به بختم | پردهی کژ دیدم از ستای صفاهان | |
| شیر زر و تخت طاقدیس خسان را | باز مرا جفت کاین نوای صفاهان | |
| واحزنا گفتهام به شاهد حربا | زین گلهی حربهی جفای صفاهان | |
| زان گله کردم به آفتاب که دیدم | کوست سنا برقی از سنای صفاهان | |
| گفت چو بربط مزن ز راه زبان دم | دم ز ره چشم زن چو نای صفاهان | |
| از تن عالم خورند گوشت مبادا | زهر چگونه سزد غذای صفاهان | |
| داد صفاهان ز ابتدای کدورت | گرچه صفا باشد ابتدای صفاهان | |
| سیب صفاهان الف فزود در اول | تا خورم آسیب جان گزای صفاهان | |
| ارمض قلبی بلائه و سالقی | نار براهیم فی بلای صفاهان | |
| غضنی الکلب ثم غضة کلب | سوف اداوی به باقلای صفاهان | |
| این همه سکبای خشم خوردم کاخر | بینم لوزینهی رضای صفاهان | |
| گرچه صفاهان جزای من به بدی کرد | هم به نکوئی کنم جزای صفاهان | |
| خطهی شروان که نامدار به من شد | گر به خرابی رسد بقای صفاهان | |
| نسبت خاقان به من کند چو گه فخر | در نگرد دانش آزمای صفاهان | |
| پانصد هجرت چو من نزاد یگانه | تا به دوگانه کنم دعای صفاهان | |
| مبدع فحلم به نظم و نثر شناسند | کم نکنم تا زیم ولای صفاهان | |
| از دم خاقانی آفرین ابد باد | بر جلساء الله اتقیای صفاهان |