هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین

خاقانی (غزلیات)/خه که دگر باره دل، درد تو در برگرفت

از مشروطه
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' خاقانی (غزلیات) (خه که دگر باره دل، درد تو در برگرفت)
از خاقانی
'


خه که دگر باره دل، درد تو در برگرفت باز به پیرانه سر، عشق تو از سر گرفت
یار درآمد به کوی، شور برآمد ز شهر عشق در آمد ز بام، عقل ره درگرفت
لعل تو یک خنده زد، مرده دلی زنده کرد حسن تو یک شعله زد، سوخته‌ای درگرفت
تاختن آورد هجر، تیغ بلا آخته زحمت هستی ما، از ره ما برگرفت
شیر به چنگال عنف، گردن آهو شکست باز به منقار قهر، بال کبوتر گرفت
صبر و دل و دین ما جمله ز ما بستند روح مجرد بماند دامن دل برگرفت