هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
جامی (اورنگ چهارم سبحة الا برار)/داشت غوکی به لب بحر وطن
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | جامی (اورنگ چهارم سبحة الا برار) (داشت غوکی به لب بحر وطن) از جامی |
' |
| داشت غوکی به لب بحر وطن | دایم از بحر همی راند سخن | |
| روز و شب قصه دریا گفتی | گوهر مدحت دریا سفتی | |
| گفتی: «از بحر پدید آمدهایم | زو درین گفت و شنید آمدهایم | |
| دل ازو گوهر دانایی یافت | تن از او دست توانایی یافت | |
| هر کجا میگذرم، اوست همه | هر طرف مینگرم، اوست همه» | |
| ماهیای چند رسیدند آنجا | وز وی این قصه شنیدند آنجا | |
| عشق بحر از دلشان سر برزد | آتش شوق به جانشان در زد | |
| پای تا سر همگی پای شدند | در طلب مرحله پیمای شدند | |
| برگرفتند تک و پوی نیاز | بحرجویان به نشیب و به فراز | |
| گاه در تک چو صدف جا کردند | گه چو خس رو به کنار آوردند | |
| نه نشان یافت شد از بحر نه نام | مینهادند به نومیدی گام | |
| از قضا صیدگری دام نهاد | راهشان بر گذر دام فتاد | |
| یکسر آن جمع به دام افتادند | تن به جان دادن خود دردادند | |
| صیدگر برد سوی ساحلشان | ساخت بر خشکزمین منزلشان | |
| چند تن کوشش و جنبش کردند | خزخزان روی به بحر آوردند | |
| نیم مرده چو رسیدند به بحر | جام مقصود کشیدند به بحر | |
| دانش و بینششان روی نمود | کنچه میداد نشان غوک چه بود | |
| زنده در بحر شهود آسودند | غرقه بودند در آن تا بودند |