هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر چه در پای هوی و هوست میمیرم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (گر چه در پای هوی و هوست میمیرم) از اوحدی مراغهای |
' |
| گر چه در پای هوی و هوست میمیرم | دسترس نیست که روزی سر زلفت گیرم | |
| گر تو پای دل دیوانهی ما خواهی بست | هم به زلف تو، که دیوانهی آن زنجیرم | |
| کشتن ما چو به تیغ هوسی خواهد بود | هم به شمشیر تو روزی به شهادت میرم | |
| صد گریبان بدریدیم ز شوق تو و نیست | قوت آن که گریبان مرادی گیرم | |
| صوفیان را خبر از عشق جوانی چون نیست | در گمانند که: من نیز مریدی پیرم | |
| گر سری در سر او رفت چه چیزست هنوز؟ | بسر دوست، که مستوجب صد تشویرم | |
| اوحدی پند لطیفست و نصیحت، لیکن | با حریفان ، عجب، ار پند کسی بپذیرم! |