هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
اوحدی مراغهای (غزلیات)/شب هجرانت، ای دلبر، شب یلداست پنداری
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (شب هجرانت، ای دلبر، شب یلداست پنداری) از اوحدی مراغهای |
' |
| شب هجرانت، ای دلبر، شب یلداست پنداری | رخت نوروز و دیدار تو عید ماست پنداری | |
| قدم بالای چون سرو تو خم کردست و این مشکل | که بالای تو گر گوید: نکردم، راست پنداری | |
| دمی نزدیک مهجوران نیایی هیچ و ننشینی | طریق دلنوازی از جهان برخاست پنداری | |
| دلت سختست و مژگان تیر، در کار من مسکین | بدان نسبت که مژگان خار و دل برجاست پنداری | |
| خطا زلفت کند، آخر دلم را در گنه آری | جنایت خود کنی و آنگاه جرم از ماست پنداری | |
| ز هجر عنبر زلف و فراق درد دندانت | دو چشم اوحدی هر شب یکی دریاست پنداری |