هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
اوحدی مراغهای (غزلیات)/دیده گر لایق آن نیست که منزل کنمش
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (دیده گر لایق آن نیست که منزل کنمش) از اوحدی مراغهای |
' |
| دیده گر لایق آن نیست که منزل کنمش | چارهای نیست بجز جای که در دل کنمش | |
| ساربانا، شتر دوست کدامست؟ بدار | تا زمین بوس رخ و سجدهی محمل کنمش | |
| آفتاب ار چه به رخسار جهانگیری کرد | نتوانم که بدان چهره مقابل کنمش | |
| میزنم بر سر خود دست به خون آلوده | چون مدد نیست که در گردن قاتل کنمش | |
| دلبرا، مهر تو چون در دل من مهر گرفت | چون توانم که بر اندازم و باطل کنمش؟ | |
| مشکلاتی که ز زلف تو مرا پیش آمد | تو مپندار که تا حل نکنی حل کنمش | |
| دست خود میگزم از حیف و ببوسم بسیار | گر شبی در بر و دوش تو حمایل کنمش | |
| دل، که دیوانهی زنجیر سر زلف تو شد | ای پریچهره، نگویی: به چه عاقل کنمش؟ | |
| اوحدی گر ز تو رنجی بکشد باکی نیست | تا ریاضت نکشد چون به تو واصل کنمش؟ |