هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
اوحدی مراغهای (غزلیات)/دوش بیروی تو باغ عیش را آبی نبود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (دوش بیروی تو باغ عیش را آبی نبود) از اوحدی مراغهای |
' |
| دوش بیروی تو باغ عیش را آبی نبود | مرغ و ماهی خواب کردند و مرا خوابی نبود | |
| در کتاب طالع شوریده میکردم نظر | بهتر از خاک درت روی مرا آبی نبود | |
| با خیال پرتو رخسار چون خورشید تو | چشم دل را حاجب شمعی و مهتابی نبود | |
| چشم من توفان همی بارید در پای غمت | گر چه از گرمی دلم را در جگر آبی نبود | |
| در نماز از دل بهر جانب که میکردم نگاه | عقل را جز طاق ابروی تو محرابی نبود | |
| جز لب خوشیده و چشم تر اندر هجر تو | از تر و خشک جهانم برگ و اسبابی نبود | |
| اوحدی را دامن اندر دوستی شد غرق خون | زانکه بحر دوستی را هیچ پایایی نبود |