هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
اوحدی مراغهای (غزلیات)/تویی که از لب لعلت گلاب میریزد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (تویی که از لب لعلت گلاب میریزد) از اوحدی مراغهای |
' |
| تویی که از لب لعلت گلاب میریزد | ز زلف پرشکنت مشک ناب میریزد | |
| متاب زلف خود، ای آفتاب رخ، دیگر | که فتنه زآن سر زلف به تاب میریزد | |
| به هر سخن، که لب همچو شکر تو کند | مرا دگر نمکی بر کباب میریزد | |
| به یاد روی تو هر بامداد دیدهی من | ستاره در قدم آفتاب میریزد | |
| مرا بر آتش هجرت جگر چنین خسته | تو چشم خیرهی من بین که: آب میریزد | |
| ز خوی تند خود، ای ترک،بر حذر میباش | که این غبار ستم بر خراب میریزد | |
| تو سیم خواستهای ز اوحدی و دیدهی او | ز مفلسی همه در در جواب میریزد |