هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
اوحدی مراغهای (غزلیات)/روزی بر آن شمع چو پروانه بسوزم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (روزی بر آن شمع چو پروانه بسوزم) از اوحدی مراغهای |
' |
روزی بر آن شمع چو پروانه بسوزم در خویش زنم آتش و مردانه بسوزم چون با من بیگانه غمش را سر خویشست با خویش در آمیزم و بیگانه بسوزم دیوانه شوم، سر به خرابات برآرم بر خویش دل عاقل و دیوانه بسوزم گر آتش اندوه برین آب بماند هم رخت براندازم و هم خانه بسوزم در وصل دلم را نه به پیمانه دهد می در میفگنم آتش و پیمانه بسوزم یاران همه در گلشن وصلند به شادی من چند درین گلخن ویرانه بسوزم؟ گر بر گذرم دام نهد، اوحدی، این بار هم دام بدرانم و همه دانه بسوزم