هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
اوحدی مراغهای (غزلیات)/به رخ شمع شبستانم تویی بس
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (به رخ شمع شبستانم تویی بس) از اوحدی مراغهای |
' |
به رخ شمع شبستانم تویی بس به قامت سرو بستانم تویی بس نهان بودی زما، پیداستی باز کنون پیدا و پنهانم تویی بس من و ما و دل و جان و سر و مال همه کفرست، ایمانم تویی بس اگر در دل کسی بود، آن ندانم میان نقطهی جانم تویی بس گر از خود دیگری گوید، من از تو همی گویم، که برهانم تویی بس مرا پرسند: کز دانش چه دانی؟ چه دانم؟ هر چه میدانم تویی بس ز گل رویان این عالم که هستند من آن میجویم و آنم تویی بس نمیدانم که دردم را سبب چیست؟ همی دانم که: درمانم تویی بس درین راه اوحدی را رهبری نیست دلیل این بیابانم تویی بس